ربروی همیم بازم مثل قدیم قهوه تلخ رو میز که نداره طعمی

شروع کن بگو تو هم حال منو داری یا که نه خیلی خوب و سر حالی

بگو من که همش واسه حرفات پایه بودم بظاهر خون درون تیکه پاره بودم

بگو بازم مثل همیشه میشنوم من ولی بخدا نداری حق بیشتر از من

این منم که یاد تو خونم  رخنه کرده دیگه مثل قدیم نیستم کوه دردم

آدمی که از همه کس ضربه خورد و آرزوهای سینه اشم خیلی وقته مرده

دوباره باز حرفهای تکراری بگو شاید آروم شم بگو حال منو داری

تو که دیدی ترکشهای بدی رو پوست و تنم میبندی چشاتو تا چیز دیگه نگم

مگه چیه سخت شنیدنش خیلی تلخه حرفام

مگه روزخوشی ام گذاشتی واسه فردام که انتظار داری مثل قبل خفه خون بگیرم

خوب خودتو بخواب نزن بازم مثل قدیم یا که نخوای ببینی چقدر داغون و خرابم

ببندی چشاتو که تا ندی تو جوابم ما که عادت کردیم بخدا عیبی نداره

                           یه عمر کنارت بودیم ولی عین غریبه

توشب بی ستاره ام/دلم به چشمات راضیه

تو این سکوت بی دلیل/ وقت ترانه بازیه

منی که چشمای تورو /به همه دنیا نمیدم

برای ناز اون نگات/از همه دنیا بریدم

حقیقت قصه من/ ترانه هام برای تو

گلای سرخ پرپرش/لای کتاب برای تو

حالا هرچی که بود /میون عشق منو تو

یه خاطره شد واسه من/تو این شبای سوت کور

بازم مثل قدیم پردردی باید بخاطر بدیها چیزی نگیم

باشه اصلا تو خوبی  همه بدیها از ماست دل تو کوچیکه  دل ما دریاست

که اینقدر جاداره واسه بدی دیگرون

داره خفه ام میکنه دیگه بغض تو گلوم ما بودیم خوب وبدش همیشه ساختیم

الان رسیدم بهش دیگه آخر خطیم میبینی روزهام چقدر تاریکه

هی باتوام هنوز خوابی چرا ساکتی و هیچ جوابی نمیدی

انگار که سالهاست گرفتی خوابیدی  مگه دارم قصه میگم که تو خوابت برد

نکنه خوبیام منو از یادت برد

میگن به هرکی خوبی کنی ازدست میدیش خوب الانم همینه داری درس پس میدی

پس تقصیر تونیست بیرحمه زمونه تو هم نزار تو وجودت دیگه حرفی بمونه

لب باز کن بگو من میشنوم نمیخوام غرورت جلو چشای من بشکنه

بگو بی مرام نیستم تا که چشام ببندم تا که نشی مثل من حرفهای تو سینه به جهنم تو هم یکی مثل منی حال منو داری از دنیا بریدی از این قصه بیزاری

پس بگذریم بازم مثل قدیم روبروی همیم بخور قهوه تو شاید پیدا کردی باشه طعمی



تاريخ : دوشنبه سی ام مرداد 1391 | 20:58 | نویسنده : ساده دل |